تبليغاتX
گروه نمایش آینه کرمانشاه
گروه نمایش آینه کرمانشاه
 

تحلیل نمایش پایان بازی اثر ساموئل بکت

 

"پایان بازی" دومین نمایشنامه ی ساموئل بکت ( Samuel Beckett ) در جولای 1956 به پایان رسید و در فوریه 1957 منتشر شد. در ماه می همان سال اولین اجرای این کار توسط روجر بلین ( Roger Blin ) در استودیوی چمپس السی ( des Champs-Elysees ) برگزار شد.

عنوان این نمایشنامه واژه ای است برای نامیدن سومین و آخرین بخش بازی شطرنج، این معنای تکنیکی برای اکثر فرانسوی ها شناخته شده نیست و شاید به خاطر ابهامش در توانایی مشخص کردن پایان بسیاری از چیزها، پایان خود زندگی انتخاب شده است.

تمایل به "پایان" در واقع یک مفهوم اصلی در تمام آثار بکت است. دو نفر از شخصیت ها "نگ" ( Nagg ) و "نل" ( Nell ) در سطل آشغال زندگی می کنند، پوششی که هر از چندی به منظور صحبت کردن از آن سر بر می آورند. اما بیشتر دیالوگ ها بین پسر آنها "هام" ( Hamm ) که فلج، کور و محدود به ویلچر است و خدمتکار مردش "کلاو" ( Clov ) رد و بدل می شود. بکت در "پایان بازی " مکث های میان گفتگوها را – گویی در حال نوشتن یک پارتیتور موزیکال است- با دقت بسیار زیاد حتی بیشتر از اولین نمایشنامه اش "انتظار گودو" ( Waiting for Godot ) به کار می برد. این شیوه ای غیر معقول برای اجرای فرانسوی است. اگر به اجرای نمایشنامه دقت شود به خوبی مضمون رنج انتظار، تهی بودن هستی و انتظار شکست را با نمایش یأس کلی افزایش می دهد. مکث های بیشمار بین گفتگوها هنگامی که صحنه ساکت است بر تشویش هر کدام از چهار شحصیت و بر عریانی کلمات هنگامی که گفته می شوند تأکید دارد.

"کلاو" در طول اجرای "پایان بازی" مدام در حال ابراز آرزوی ترک کردن است. وقتی از بکت خواسته شد که خلاصه هایی از نمایشنامه ی جدیدش ارائه دهد، گفت: در حالی که در نمایش اول همه منتظر رسیدن گودو هستند در این نمایشنامه منتظر عزیمت "کلاو" خواهند بود. او وحشت زده از تصور تنها ماندن است از این که آخرین فرد روی کره زمین باشد. این یک رویای آشنا از ترس است که اکثر انسان ها گهگاه احساسش می کنند و بکت در به قالب در آوردن آن در واقعیت نمایشنامه موفق شده است.

نمایشنامه دوم به کلی با اولین نمایشنامه تفاوت دارد، گرچه بی چون چرا شیوه   و نحوه ی خاص تفکر بکت را همراه دارد. در حالی که "گودو" مرتبط با مضمون انتظار بود "پایان بازی" درباره موضوع ترک کردن است با ضرورت رسیدن به راه. ما احساسی از نگاه کردن به پایان یک چیز داریم، پایان محتمل نژاد بشر.

از سرعت تمام حرکات کاسته شده است "هام" فلج است و محدود به ویلچرش، "کلاو" با دشواری حرکت می کند، "نل" و "نگ" بدون دست و پا هستند و فضای کمی را در سطل آشغال هایشان اشغال کرده اند. مکان داستان به طور مبهم شبیه به رحم و سطل آشغال ها شبیه رحم هایی درون رحم دیگر هستند. دو پنجره که به سمت دریا و زمین اند بدون اثری از انسان هستند. هیچ عاطفه و دلبستگی ای شخصیت ها را به هم پیوند نمی دهد. "نگ" و "نل" برای غذا به "هام" وابسته اند و "کلاو" اگر رمز قفل بوفه – جایی که آخرین بیسکویت ها ذخیره شده اند – را می دانست "هام" را می کشت. هرکدام بقایایی از نوعی آرزو یا الهام دارند که بیهوده در تلاش برای انتقال دادنش به دیگرانند. "نگ" و "نل" از قایق سواری در دریاچه "کومو" ( COmo ) و حادثه ای که آنها را به بن بست کشانده صحبت می کنند، "هام" گهگاه یک داستان ادبی را به یاد می آورد و "کلاو" مدام به عزیمتش اشاره می کند چیزی که خودش هم می داند واقعاً غیر ممکن است.

این بازی ای است که مدام انسان در حال بازی کردن است و همیشه در آن شکست می خورد. تراژدی بنیادی یا بیچارگی شرایط با حال و هوای نسبتاً پایداری از تقلید مسخره و نمایش مضحک جبران می شود. متن پر از رویدادهای شگفت و عبارات قالبی است که آن را رو به جلو به سمت نتیجه اش هدایت می کند ، نتیجه فلسفی نمایشنامه – که همان نتیجه ی "انتظار گودو" است- متعلق به فرد تماشاچی است که آن را بر اساس حساسیت و فلسفه شخصی خودش تعبیر می کند.

در هنر "بکت" عناصر زمان و دلیل کنارزده می شود، بنابراین نویسنده در سوء استفاده از عجز انسان آزاد است. نمایش فقدان معناست که منظره مضحک زندگی ایجادش می کند و به تماشاچیان نشسته در تئاتر ارائه می شود گرچه ممکن است توسط شخصیت های نمایش خیلی قابل فهم نباشد. در دیالوگ بین "هام" و "کلاو" نوعی استیصال از عقلانیت معکوس وجود دارد. این برای تماشاچی پس از ترک سالن تئاتر واضح تر می شود و آنها را در سطوح مختلف قادر به تعمق در معمای زندگی می کند.

منبع:

www.haftbit.com/fa/vrdl0rd/P_529d.htm - 66k

نگاهی به اندشه و شرایط اجتماعی ـ سیاسی در آثار بکت
نگاهی به نمایشنامه در انتظار گودو

(گردآوری) ژاله چاجی

 
 

لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |