تبليغاتX
گروه نمایش آینه کرمانشاه
گروه نمایش آینه کرمانشاه

 

هدف نمایش خلاق

معمولاً وقتی در تلویزیون یا سینما یا تئاتر بازیگرانی را می بینیم كه نقش های مختلفی را بازی می كنند،حیرت می كنیم. گاهی آن ها را ستایش می كنیم، گاهی از این كه آن ها می توانند خوب حرف بزنند،خوب حركت كنند، خوب نقششان را بازی كنند، گریه كنند، بخندند، شگفت زده می شویم و دلمان می خواهد كه جای آنها باشیم.
● بازیگران چه توانائیهایی دارند؟
توانائیهای بازیگران هم فردی و هم جمعی است. ابزار بازیگر، بدن اوست. او باید خوب ببیند، خوب بشنود، تنش و اضطراب نداشته باشد، خوب بتواند حرف بزند و به درستی منظور خود را بیان كند. بتواند به سرعت خودش را در موقعیت قرار داده و واكنش مناسب نشان دهد. بازیگر باید حافظه ای قوی، احساسی مناسب تخیل و تصوری غنی و توانا و بدن آماده داشته باشد. این توانائیها هم فردی است و هم جمعی و بازیگران با تمرین، پیگیری و زحمت آن ها را به دست می آورند. آنها ساعت ها در روز تمرین نفس، صدا و بیان می كنند تا بتوانند درست و مطمئن و جذاب صحبت كنند. تمرین تمركز می كنند كه حواسشان پرت نشود. نرمش های تئاتری می كنند كه بدنشان را بتوانند به هر شكلی دربیاورند و شلخته و وارفته نباشند. آن ها روزها، ماهها و سال ها تمرین می كنند كه بتوانند خودشان را جای هر كسی بگذارند هر حسی را بیافرینند. بازیگران برای فراگیری توانائیهای جمعی هم تلاش و تمرین می كنند. آن ها باید بتوانند خوب ارتباط برقرار كنند، رنج ها و شادی های دیگران را خیلی خوب احساس كنند.
همه این ها و بسیاری از توانایی های دیگر باعث می شود كه هنرمندان آدم های حساس و آگاهی باشند و تجربه ها را راحت به دیگران منتقل كنند. خودشناسی آنها به شناخت جامعه و خوبی ها و بدی های آن تبدیل می شود. آنها هر لحظه با مسأله ای روبرو هستند كه باید آن را حل كنند. هنرمندان واقعی در پیشگیری از بسیاری از بیماری ها و نابسامانیهای جامعه و درمان آنها نقش دارند و برای این كار زحمت كشیده اند و دوره دیده اند. اما آیا فقط بازیگران باید این توانایی ها را داشته باشند؟ آیا همه مردم حق ندارند كه بتوانند درست صحبت كنند؟ آیا خودشناسی، تمركز، تخیل، توانایی ارتباط، توانایی همدلی و ده ها توانایی دیگر حق دیگران نیست. البته همه قرار نیست هنرپیشه بشوند اما آیا معلم ریاضی نباید بتواند خوب صحبت كند؟ آیا كارمندی كه به راحتی خودش را به جای ارباب رجوع می گذارد، موفق تر است یا آن كه اصلاً حرف او را نمی فهمد و كار خودش را می كند؟ معلوم است كه اگر همه بتوانند بهتر ببینند، بهتر بشنوند، بهتر حرف بزنند و با خلاقیت و تمركز مسایل و مشكلات یكدیگر را حل كنند، جامعه بهتری را خواهیم داشت. هدف نمایش خلاق انتقال توانایی های بازیگری به همه مردم است.
● نمایش خلاق چیست؟
«نمایش خلاق» ابزاری پرورشی است كه آدم ها را با توانایی های خودشان آشنا و این توانایی ها را تقویت می كند. همه بچه ها در مهدكودك ها، مدرسه ها، پرورشگاهها، كانون ها و هر جای دیگری حق دارند كه با استفاده از تمرین های «نمایش خلاق» یاد بگیرند كه بهتر ببینند، بهتر بشنوند، بهتر حرف بزنند، بهتر مفاهیم مورد نظر خود را بیان كنند. در موقعیت ها بهتر و آگاهانه تر تصمیم بگیرند. اعتماد به نفس بیشتری داشته باشند. خودشان و توانایی های خودشان را باور كنند و جدی بگیرند. با تمرین در كارگاهها تجربه پیدا كنند. خودشان و دیگران را بهتر بشناسند و از این كه آدم های توانایی هستند شاد بشوند و لذت ببرند. یاد بگیرند كه روی پای خودشان بایستند و مسایل و مشكلات خودشان و دیگران را حل كنند. دنیا به آدم های خلاق و توانا نیاز دارد و مال آنهاست. «نمایش خلاق» می خواهد این توانایی ها را به بچه ها منتقل كند.
● دنیا صحنه زندگی است
لازم نیست آدم حتماً روی صحنه برود یا توی فیلم بازی كند. همه جا صحنه بازی است و همه ما بازیگریم. كار «نمایش خلاق» این است كه به ما كمك می كند تا بهتر زندگی كنیم. مدیر، كارمند، معلم، مربی، كارگر، كشاورز و امثال آن نقش هایی است كه هر یك از ما در زندگی برعهده می گیریم. جامعه ای موفق و سعادتمند است كه هر كسی به درستی از عهده كار خود و نقش خود بربیاید.
بنابراین:
- نمایش خلاق چندان ربطی به اجرا ندارد.
- در نمایش خلاق همه بازیگر و همه تماشاگر هستند.
- نمایش خلاق، آدم ها را به درك مشترك می رساند.
- نمایش خلاق رقابتی نیست. همه در آن همكاری می كنند و ناظر و كارشناس كار یكدیگرند.
- هدف نمایش خلاق، تربیت همراه با سرگرمی و مشاركت است.
- تقویت زبان و ارتباط، مهارت های حل مسأله، اندیشه خلاق، مفهوم مثبتی از خویشتن، آگاهی اجتماعی، شناخت ارزش ها و نگرش ها نیز از جمله هدف های نمایش خلاق هستند.


=============================================================

 

 

تحلیل نمایش پایان بازی اثر ساموئل بکت

"پایان بازی" دومین نمایشنامه ی ساموئل بکت ( Samuel Beckett ) در جولای 1956 به پایان رسید و در فوریه 1957 منتشر شد. در ماه می همان سال اولین اجرای این کار توسط روجر بلین ( Roger Blin ) در استودیوی چمپس السی ( des Champs-Elysees ) برگزار شد.

عنوان این نمایشنامه واژه ای است برای نامیدن سومین و آخرین بخش بازی شطرنج، این معنای تکنیکی برای اکثر فرانسوی ها شناخته شده نیست و شاید به خاطر ابهامش در توانایی مشخص کردن پایان بسیاری از چیزها، پایان خود زندگی انتخاب شده است.

تمایل به "پایان" در واقع یک مفهوم اصلی در تمام آثار بکت است. دو نفر از شخصیت ها "نگ" ( Nagg ) و "نل" ( Nell ) در سطل آشغال زندگی می کنند، پوششی که هر از چندی به منظور صحبت کردن از آن سر بر می آورند. اما بیشتر دیالوگ ها بین پسر آنها "هام" ( Hamm ) که فلج، کور و محدود به ویلچر است و خدمتکار مردش "کلاو" ( Clov ) رد و بدل می شود. بکت در "پایان بازی " مکث های میان گفتگوها را – گویی در حال نوشتن یک پارتیتور موزیکال است- با دقت بسیار زیاد حتی بیشتر از اولین نمایشنامه اش "انتظار گودو" ( Waiting for Godot ) به کار می برد. این شیوه ای غیر معقول برای اجرای فرانسوی است. اگر به اجرای نمایشنامه دقت شود به خوبی مضمون رنج انتظار، تهی بودن هستی و انتظار شکست را با نمایش یأس کلی افزایش می دهد. مکث های بیشمار بین گفتگوها هنگامی که صحنه ساکت است بر تشویش هر کدام از چهار شحصیت و بر عریانی کلمات هنگامی که گفته می شوند تأکید دارد.

 

 

"کلاو" در طول اجرای "پایان بازی" مدام در حال ابراز آرزوی ترک کردن است. وقتی از بکت خواسته شد که خلاصه هایی از نمایشنامه ی جدیدش ارائه دهد، گفت: در حالی که در نمایش اول همه منتظر رسیدن گودو هستند در این نمایشنامه منتظر عزیمت "کلاو" خواهند بود. او وحشت زده از تصور تنها ماندن است از این که آخرین فرد روی کره زمین باشد. این یک رویای آشنا از ترس است که اکثر انسان ها گهگاه احساسش می کنند و بکت در به قالب در آوردن آن در واقعیت نمایشنامه موفق شده است.

نمایشنامه دوم به کلی با اولین نمایشنامه تفاوت دارد، گرچه بی چون چرا شیوه   و نحوه ی خاص تفکر بکت را همراه دارد. در حالی که "گودو" مرتبط با مضمون انتظار بود "پایان بازی" درباره موضوع ترک کردن است با ضرورت رسیدن به راه. ما احساسی از نگاه کردن به پایان یک چیز داریم، پایان محتمل نژاد بشر.

از سرعت تمام حرکات کاسته شده است "هام" فلج است و محدود به ویلچرش، "کلاو" با دشواری حرکت می کند، "نل" و "نگ" بدون دست و پا هستند و فضای کمی را در سطل آشغال هایشان اشغال کرده اند. مکان داستان به طور مبهم شبیه به رحم و سطل آشغال ها شبیه رحم هایی درون رحم دیگر هستند. دو پنجره که به سمت دریا و زمین اند بدون اثری از انسان هستند. هیچ عاطفه و دلبستگی ای شخصیت ها را به هم پیوند نمی دهد. "نگ" و "نل" برای غذا به "هام" وابسته اند و "کلاو" اگر رمز قفل بوفه – جایی که آخرین بیسکویت ها ذخیره شده اند – را می دانست "هام" را می کشت. هرکدام بقایایی از نوعی آرزو یا الهام دارند که بیهوده در تلاش برای انتقال دادنش به دیگرانند. "نگ" و "نل" از قایق سواری در دریاچه "کومو" ( COmo ) و حادثه ای که آنها را به بن بست کشانده صحبت می کنند، "هام" گهگاه یک داستان ادبی را به یاد می آورد و "کلاو" مدام به عزیمتش اشاره می کند چیزی که خودش هم می داند واقعاً غیر ممکن است.

این بازی ای است که مدام انسان در حال بازی کردن است و همیشه در آن شکست می خورد. تراژدی بنیادی یا بیچارگی شرایط با حال و هوای نسبتاً پایداری از تقلید مسخره و نمایش مضحک جبران می شود. متن پر از رویدادهای شگفت و عبارات قالبی است که آن را رو به جلو به سمت نتیجه اش هدایت می کند ، نتیجه فلسفی نمایشنامه – که همان نتیجه ی "انتظار گودو" است- متعلق به فرد تماشاچی است که آن را بر اساس حساسیت و فلسفه شخصی خودش تعبیر می کند.

در هنر "بکت" عناصر زمان و دلیل کنارزده می شود، بنابراین نویسنده در سوء استفاده از عجز انسان آزاد است. نمایش فقدان معناست که منظره مضحک زندگی ایجادش می کند و به تماشاچیان نشسته در تئاتر ارائه می شود گرچه ممکن است توسط شخصیت های نمایش خیلی قابل فهم نباشد. در دیالوگ بین "هام" و "کلاو" نوعی استیصال از عقلانیت معکوس وجود دارد. این برای تماشاچی پس از ترک سالن تئاتر واضح تر می شود و آنها را در سطوح مختلف قادر به تعمق در معمای زندگی می کند.

  برای مطالعه ی منابع مرتبط با این مطلب از لینک های زیر استفاده کنید

نگاهی به اندشه و شرایط اجتماعی ـ سیاسی در آثار بکت
نگاهی به نمایشنامه در انتظار گودو
 
(گردآوری) ژاله چاجی
 
www.haftbit.com/fa/vrdl0rd/P_529d.htm - 66k

لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |