این مطلب را در وبلاگ یک خانم که گاهی به وبلاگ من سر می زند دیدم - حس بدی پیدا کردم. آیا این واقعیت جامعه ی ماست؟ هیچ توضیحی نمی توانم در موردش بدهم - شما هم بخوانید - لطفآ تحمل کنید و تا پایان مطلب را بخوانید.
مسافر کناري مدام خودش را رويم مي اندازد ، دستش را در جيبش مي کند و در مي آورد ، من به شيشه چسبيده ام اما هر قدر جمع تر مي شوم او گشادتر مي شود .. موقع پياده شدن تمام عضلات بدنم از بس منقبض مانده اند درد مي کنند ….
*(تقصير خودم بود بايد جلو مي نشستم ..!!!)
مسافر صندلي پشت زانوهايش را در ستون فقراتم فرو مي کند ، يادم هست موقع سوار شدن قد چنداني هم نداشت ، بايد با يک چيزي محکم بکوبم توي سرش ، چيزي دم دستم نيست احتمالا فکر کرده خوشم آمده که حالا دستش را از کنار صندلي به سمت من مي آورد….
*(تقصير خودم بود بايد با اتوبوس مي آمدم ..!!! )
اتوبوس پر است ايستاده ام و دستم روي ميله هاست ، اتوبوس زياد هم شلوغ نيست و چشمان او هم نابينا به نظر نمي رسد ولي دستش را درست در 10 سانت از 100 سانت ميله اي که من دستم را گذاشته ام مي گذارد .. با خودم مي گويم ” چه تصادفي ” و دستم را جابه جا مي کنم … اما تصادف مدام در طول ميله اتفاق مي افتد …..
*(تقصير خودم است بايد اين دو قدم راه را پياده مي آمدم …!! )
پياده رو آنقدر ها هم باريک نيست اما دوست دارد از منتها عليه سمت من عبور کند ، به اندازه 8 نفر کنارش جا هست ولي با هم برخورد خواهيم کرد … کسي که بايد جايش عوض کند ، بايستد ، جا خالي بدهد ، راه بدهد و … من هستم …
*(تقصير خودم است بايد با آژانس مي آمدم …!!! )
راننده آژانس مدام از آينه نگام مي کند و لبخند مي زند … سرم را بايد تا انتهاي مسير به زاويه 180 درجه به سمت شيشه بگيرم .. مدام حرف ميزند و از توي آينه منتظر جواب است ..خودم را به نشنيدن مي زنم … موقع پياده شدن بس که گردنم را چرخانده ام ديگر صاف نمي شود … چشمانش به نظر سالم مي آيد اما بقيه پول را که مي خواهد بدهد به جاي اينکه در دستم بگذارد از آرنجم شروع مي کند … البته من بايد حواسم مي بود و دستم را با دستش تنظيم مي کردم ….
*(تقصير خودم است بايد با ماشين شخصي مي آمدم …!!! )
راننده پشتي تا مي بيند خانم هستم دستش را روي بوق مي گذارد… راه مي دهم … نزديک شيشه ماشين مي ايستد نيشش باز است و دندانهاي زردش از لبان سياهش بيرون زده است … “خانم ماشين لباسشوئي نيست ها “…. مسافرهاي توي ماشين همه نيششان باز مي شود … تا برسم هزار بار هزار تا حرف جديد مي شنوم …و مدام بايد مواظب ماشين هايي که فرمانهايشان را به سمت من مي چرخانند باشم …موقع رسيدن خسته هستم .. اعصابم به کلي به هم ريخته است
*(تقصير خودم است زن جامعه ی ایرانی رو چه به نفس کشیدن؟؟؟!!!)
این شعری است از برادر شاعرم سید مرتضی معراجی

http://www.s-m-meraji-wale.blogfa.com/
زبان حال من هم هست - گفتم شاید به حال و هوای شما هم بخورد
من در همین قبر قدیمی
بغل دست توام
غریب و
قر قرو
قرار نبود قبرستان از ما پر شود
که شد
قرار نبود
قبول کنیم
که کردیم
قرار نبود ...
قول می دهم لااقل قر بزنم
که یعنی
من هم
همین قبر بغل دستی ام
در این قبرستان چند طبقه ی
تک تک
همگانی
۹۰/۱۰/۳۰

السلام علیک یا رسول الله (ص)
السلام علیک یا امام حسن مجتبی (ع)
السلام علیک یا امام علی ابن موسی الرضا (ع)
روز های خوش " رسا "
پس از سال ها دوری و بی خبری از آقای بابک قنبری چند روز پیش ایشان به طور اتفاقی این وبلاگ را دیده بود و با من تماس گرفت قابل ذکر است که آقای قنبری یکی از فعالات مطبوعات در استان کرمانشاه بود که سال هاست این فعالیت را در استان کردستان ادامه داده و اکنون یکی از روزنامه نگاران صاحب نام و معتبر است که در کردستان نیز نشریه ای را به چاپ می رساند، ایشان یکی از خبرنگاران فعال و موفق هفته نامه " رسا " در کرمانشاه بود که حقیر نیز به عنوان تحریریه و مدیر داخلی آن فعالیت می نمودم، دوستی ما از همان جا آغاز شد...
تماس ایشان باعث شد من به خاطرات سیزده، چهارده سال پیش برگردم که مختصری از آن را برای شما نقل می کنم:
سال هایی نه چندان دور در همین کرمانشاه خودمان، هفته نامه ای بیرون می دادیم به نام " رسا " صاحب امتیاز و مدیر مسوول آن برادر شاعر، ادیب و هنرمندم " سید مرتضی معراجی " بود که اکنون در یکی از مراکز آموزش عالی کشور مشغول کار است و نیز در کسوت استاد ادبیات در دانشگاه تدریس می نماید.
سال ۱۳۷۷ بود که اولین شماره " رسا " را با شعار " همگام با ایران همصدا با کرمانشاه " به دکه های مطبوعاتی سپردیم . از همان ساعات اول انتشار، با سیل تماس های تلفنی به دفتر نشریه رو به رو شدیم.
اولین نفری که تماس گرفت مرحوم " مهندس ارسلان راحمی " مدیر کل وقت فرهنگ و ارشاد اسلامی استان بود که به حق یکی از مدیران توانمند و آگاه بود. تماس او در اولین روز و در اولین ساعات به بازار رفتن " رسا " انرژی مثبت و مضاعفی برای کار به ما منتقل کرد، سپس بسیاری از اساتید و هنرمندان با تماس و حضور خود در دفتر نشریه ما را به ادامه کار تشویق و امیدوار نمودند. حضور مستمر و تآثیر گذار مرحوم " استاد یدالله بهزاد کرمانشاهی " و دیگر ادیبان و هنرمندان استان در دفتر نشریه از افتخارات بی بدیل هیآت تحریریه " رسا " است.
بی شک انتشار " رسا " - هرچند کوتاه ـ تآثیر به سزایی در روند مطبوعاتی و فرهنگی استان داشت که این ادعای من به عنوان مدیر داخلی و عضو کوچکی از مجموعه تحریریه نیست که اظهارات دست اندر کاران فرهنگی - هنری و مطبوعاتی استان است، چرا که بعد از تعطیلی چندین ساله آن همچنان " رسا " را به عنوان یک نشریه تآثیر گذار فرهنگی مثال می زنند.
" رسا " در طول چند سال انتشار، در هر شماره با یک شخصیت یگانه ی فرهنگی استان ( و گاهی خارج از استان ) گفتگو داشته است و آثار منحصر به فرد هنرمندانی را ارائه نمود که برخی از آنان ضمن این که با هیچ نشریه دیگری گفت و گو نداشته حتی آثارشان را هم منحصرآ به " رسا " داده اند.
از جمله اساتید و هنرمندانی که با " رسا " همکاری داشته، مصاحبه کرده و یا آثارشان را برای انتشار به " رسا " سپرده اند می توان اشاره کرد به: حضرت آیت الله نجومی - استاد یدالله بهزاد کرمانشاهی - استاد عبدالله جواری - استاد اکبری - استاد محمد علی گویا - استاد پرتو کرمانشاهی - دکتر قطب الدین صادقی - استاد نصرت الله سیافی - استاد محمد رضا زندی - طهمورث پورناظری - استاد فرامرز پایور - استاد محمد اسماعیلی و ...
به هر حال این افتخار برای ما بس که برخی اتفاقات " رسا " هنوز منحصر به فرد مانده است.
" رسا " به عنوان یک نشریه فرهنگی – اجتماعی، علاوه بر طرح مسائل فرهنگی، به موضوعات اجتماعی مهمی پرداخته و معضلات مختلف اجتماعی را با مباحث تحلیلی مطرح نموده است که می توان به سرمقاله ها، طنز ها و مقالات آن، که برای اولین بار در نشریات استان، در هر شماره به صورت ستون ثابت به چاپ می رسید، اشاره نمود.
اما مانند بسیاری دیگر از کارهای فرهنگی که نیاز به حمایت و پشتوانه مالی دارد " رسا " نیز بدون پشتیبانی مالی محکوم به تعطیلی بود، قابل ذکر است در همان زمان پیشنهادهای متعدد و مختلفی از سوی افراد با نفوذ از جناح های مختلف سیاسی برای تآمین اعتبارات نشریه می رسید که با مذاکرات و جلسات بسیاری مشخص شد متآسفانه این افراد می خواستند از اعتبارات " رسا " در راستای فعالیت های سیاسی و جناحی خود استفاده نمایند که صاحب امتیاز و مدیر مسوول نشریه اگر چه مانند همه ی افراد جامعه نگاه سیاسی مشخصی داشت اما با مشورت تحریریه ترجیح داد که آزادگی و حرمت قلم را حفظ نموده و نشریه با همان وقار و متانت و با همان اعتبار فرهنگی که به دست آورده است به دلیل مشکلات مالی تعطیل گردد اما برای ادامه حیات تن به بسیاری از مسائل ندهد.
با کسب اجازه از استاد ابوالفتحی
برتولت برشت:
«اول به سراغ یهودیها رفتند
من یهودی نبودم، اعتراضی نکردم
پس از آن به لهستانیها حمله بردند
من لهستانی نبودم و اعتراضی نکردم
آنگاه به لیبرالها فشار آوردند
من لیبرال نبودم، اعتراض نکردم
سپس نوبت به کمونیستها رسید
کمونیست نبودم، بنابراین اعتراضی نکردم
سرانجام به سراغ من آمدند
هر چه فریاد زدم کسی نمانده بود که اعتراضی کند»
خانه سینما هم مثل انجمن نمایش
در سال های نه چندان دور اساسنامه انجمن نمایش ایران تصویب و به استان ها ابلاغ شد و پس از آن استان ها و شهرستان ها نیز اقدام به تشکیل انجمن های نمایش نموده و فعالیت های خود را آغاز کردند. به هر حال هر کار اجرایی یک سری محاسن و بعضی معایب را دارد اما به حق می توان گفت که انجمن نمایش جزو کم عیب ترین گروه های مردم نهاد بود. چرا که اعضای انجمن جمع می شدند و در انتخابات هیآت امنایی معرفی می کردند و برای دو سال فعالیت ها با برنامه ریزی آنان انجام می گرفت. علی رغم اشکالاتی که ممکن بود مطرح شود اما یک حسن بزرگ و قابل اعتنایی داشت و آن این که بچه های تئاتر احساس می کردند برنامه ریزان و گردانندگان تئاتر با انتخاب خودشان سر کار آمده اند و از خودشان هستند و هرگاه مشکلی پیش می آمد به راحتی آن را مطرح و به نوعی حل می کردند و در نهایت هیآت امنا می بایست در برابر تئاتری ها پاسخ گو باشند و بعد از دو سال اگر خوب بودند مجددآ رای آورده و می ماندند و اگر نه افراد دیگری از بدنه تئاتر به جای آنان انتخاب می شدند. این انتخابی بودن شاخصه ی بارز انجمن های نمایش بود چرا که معمولآ در زمان پیش آمدن مشکل، انجمن تمام تلاشش را به کار می بست تا بچه های تئاتری متضرر نشوند و همواره به دنبال احقاق حقوق هنرمندان این رشته بود، در واقع انجمن نمایش پشتیبان تئاتری ها بود و اگر گاهی هم بین آنان اختلافی پیش می آمد این انجمن نمایش بود که تلاش می کرد اختلافات بین هنرمندان را در خانواده هنری حل کند چون بدنه آن از خود مجموعه تئاتر شکل می گرفت. اعضای هیآت امنای و هیآت رییسه انجمن خود را از تئاتری ها می دانستند و تئاتری ها هم هیآت امنا و هیآت رییسه را از خودشان می دانستند.
اما پس از سال ها که کار انجمن های نمایش در مسیر نسبتآ درستی افتاده و تقریبآ همه راضی از این تشکیلات بودند در یک طرح فوری و ( فوتی ) انجمن های نمایش در سراسر ایران منحل و به جای آن " انجمن هنرهای نمایشی" تشکیل و ابلاغ گردید که مهمترین شاخصه آن انتصابی و تک محوری شدن آن بود بدین ترتیب که در هر استان یک نفر با نظر و انتصاب ادارات کل فرهنگ و ارشاد اسلامی ( بدون در نظر گرفتن ضرورت تئاتری بودن ) به سمت رییس انجمن هنرهای نمایشی منتصب و فعالیت های نمایشی را هدایت می کند و طبیعی است که چنین فردی – هر چند هم آدم خوب و فهیم و دلسوزی باشد - به عنوان حقوق بگیر ارشاد – البته نه به شکل استخدام – باید مجری اوامر و صد البته گوش به فرمان اداره باشد تا پاسخ گوی تئاتر و تئاتری ها و ...
حال خانه سینما هم به عنوان یک تشکل مردم نهاد و فراگیر در هنر سینما با همین چالش رو به رو است، خانه سینما که سال هاست با انتخاب و رای گیری هنرمندان رشته های مختلف مرتبط با سینما زندگی طبیعی خود را ادامه می دهد و هیآت مدیره آن منتخب هنرمندان هستند و تا کنون هم اگر اختلافی بوده بین خودشان حل شده است اما باید تعطیل شود - اگر چه هیآت مدیره خانه سینما برعکس انجمن نمایش که بدون مقاومت تسلیم شد در مقابل معترضان مقاومت می کند تا جایی که کار به شکایت و دادگاه کشیده است اما سازمان سینمایی وزارت ارشاد کمر همت به تعطیلی آن بسته است تا جایی که احمد نجفی به عنوان عضو شورای سازمان سینمایی تعطیلی خانه سینما را اعلام کرد ...
به نظر می رسد خانه سینما هم به درد انجمن نمایش دچار شد.
با تشکر از خبرگزاری هنر ایران آرتنا که در این صفحه http://www.artna.ir/fa/15968 مطلب فوق را درج نموده است.
اسکار و ایران
به نظر می رسد که فیلم " جدایی نادر از سیمین " ساخته "اصغر فرهادی" در لیست اصلی نامزد اسکار در بخش فیلم های غیر انگلیسی زبان قرارگرفته و اخبار رسیده حاکی از آن است که این فیلم ظاهرآ رقیب جدی ندارد - اگر چه در این بخش اسکار تا روز آخر هم ممکن است فیلم جدیدی مطرح گردد - اما شواهد، انتخاب این فیلم را قطعی نشان می دهد.
اما بعضی ها از این موضوع نگرانی هایی دارند چرا که قبلآ به نوعی تلاش می کردند که صلاحیت فنی - هنری و ... این فیلم را زیر سوال برده و اعلام کنند که "جدایی نادر از سیمین" توانایی لازم برای شرکت در این همایش مهم هنری را ندارد و معترض بودند به افرادی که این فیلم را به عنوان نماینده ایران به اسکار معرفی کرده اند و از سوی دیگر افرادی اساس اسکار را منکر شده آن را محل زد و بند های سیاسی و داوری در اسکار را خدشه دار دانستند و به این موضوع در رسانه های مختلف بطور گسترده دامن زدند تا شاید از ارزش و اهمیت جهانی اسکار بکاهند.
اگر چه ما هم می دانیم داوری در اسکار با ملاحظات و سیاست های خاصی صورت می پذیرد و ممکن است بعضی از فیلم ها به دلایل مختلف در داوری به حق واقعی شان نرسند و ...
اما؛
1- مگر در جشنواره های دیگر حتی جشنواره های مختلف داخلی چنین اتفاقی نمی افتد؟!!! بسیار دیده ایم که در جشنواره هایی برخی آثار هنری به دلایل مختلف علی رغم استحقاق فنی - هنری شان نه تنها جایزه ای نمی گیرند بلکه برگزار کنندگان و حتی داوران !!! با سکوت از کنار آن ها می گذرند و از سوی دیگر برخی آثار که به لحاظ فنی خیلی شاهکار باشند در حد یک اثر معمولی هستند، با تبلیغات فراوان جایزه ها را درو می کنند و اگر کسی هم معترض شود می گویند هر جشنواره ای یک سیاست و مرام نامه ای دارد که باید رعایت شود.
2- به هر حال اسکار یک جایزه بین المللی و معتبر است یا بهتر است بگوییم اسکار معتبر ترین و با ارزش ترین جایزه سینمایی جهان است که همه تلاش می کنند به نوعی در آن حضور داشته باشند و این بدیهی است که هر سینما گری در جهان به صرف مطرح شدن نام فیلمش در لیست فیلم های پیشنهاد شده ( نه انتخاب شده ) به اسکار به هم صنفان خود فخر فروشی می کند.
۳- با انتخاب اولیه و سپس قرار گرفتن " جدایی نادر از سیمین" در لیست نهایی نامزدها، درستی نظر معرفی کنندگان این فیلم به اسکار ثابت شد و نشان داد که این انتخاب اصولی و فنی بوده است و از سوی دیگر به جهان ثابت شد ایران نیز می تواند فیلمی بسازد که دارای استاندارد های جهانی باشد.
۴- اگر چه هنرمندان سینمای ایران در جشنواره های مختلف شرکت نموده و جوایزی نیز دریافت کرده اند اما برای اولین بار ایران نیز توانست بصورت رسمی در بزرگترین و معتبر ترین همایش سینمایی جهان شرکت نموده و خودنمایی کند و حتی اگر " جدایی نادر از سیمین " جایزه هم نگیرد مطرح شدن آن در این سطح و در معتبر ترین همایش سینمایی جهان، برای سینمای کشور ما اعتباری قابل اعتنا و باعث افتخار و غرور ملی است.
۵- قابل یاد آوری است که در سال های گذشته نیز برخی از فیلم های ایرانی برای معرفی به اسکار نام برده شدند اما به زعم معترضان امروز در آن سال ها اسکار هیچ یک از اشکالات امسال را نداشت!!!
۶- اما "اصغر فرهادی" باید بداند که فیلمش خالی از اشکال نیست و نامزدی "جدایی نادر از سیمین" برای دریافت جایزه دال بر درست بودن تمام مفاهیم مطرح شده در داستان فیلمش نخواهد بود.
و یک سوال:
چرا بعضی ها مخالف معرفی فیلم "جدایی نادر از سیمین" به اسکار بودند؟
این مطلب بنده ی حقیر از سوی خبرگزاری هنری ایران در سایت "آرت نا" به آدرس: http://artna.ir/fa/15716 درج گردیده است.بر خود لازم می دانم از مدیر مسوول و دیگر زحمت کشان این خبرگزاری تشکر نمایم.
نگاهی به کاتارسیس ( Katharsis ) در نمایش
کاتارسیس واژهای یونانی به معنای تزکیه و تطهیر است. این واژه از کلمه «کاتار» و «کاتارین» که در حوزه مذهب و پزشکی تعریف میشود گرفته شده است. در لغتنامه علیاکبر دهخدا «کاتار» اینگونه تعریف شده است: «از قلم یونانی به معنی تصفیهشدهها، فرقهای از ”زنادقه“ در قرون وسطی از اصل اسلاو که در فرانسه بهصورت ”البیژوا“ درآمدند. آثار مانویت در این فرقه دیده میشود.»۱
«کاتارسیس عبارت از تبدیل تأثیرات است به عادتهای نیکو، یعنی شفقت و ترس را چنان به اندازه نگاه دارد که به مقام فضائل رسد.»۲
نخستین تعریف و شاید تعریف مبدأ واژة کاتارسیس در حوزه نمایش، همان است که ارسطو در تعریف تراژدی ارائه میکند.
«تراژدی تقلید است از کار و کرداری شگرف و تمام، دارای درازی و اندازه معین، بهوسیلة کلامی به انواع زینتها آراسته و آن زینتها نیز هریک به حب اختلاف اجزای مختلف، و این تقلید بهوسیله کردار اشخاص تمام میگردد، نه اینکه بهواسطة نقل و روایت انجام پذیرد و شفقت و هراس را برانگیزد تا سبب تزکیة نفس انسان از این عواطف و انفعالات گردد.»۳
دکتر عبدالحسین زرّینکوب در ضمیمة کتاب ارسطو و فن شعر در مورد تطهیر و تزکیه مینویسد: «تطهیر و تزکیه، برای لفظ Katharsis کتارسیس [کاتارسیس] آمده است که در باب حقیقت و ماهیت آن بین محققان مناقشات بسیار روی داده است و شاید در تمام ادبیات یونان، هیچ عبارتی مشهورتر از این چند کلمه نباشد که ارسطو در اینجا راجعبه تطهیر و تزکیه عواطف و تعریف تراژدی بیان کرده است. اینکه ارسطو لفظ کتارسیس را در معنی بقراطی کلمه به کار برده باشد محتمل و بدان معنی است که نفس از آنچه در آن مایه فساد و زیان است پاک میشود، مفهوم تداوی زهر با زهر، و مفهوم تزکیه از طریق تعدیل هم ظاهراً با همین طرز تلقی از کتارسیس منافات ندارد.»
کاتارسیس جزء مهمترین عناصر تأثیر گذار تئاتر بر انسانهاست که با تحریک دو حس ترحم و دلسوزی یا شفقت، و همچنین ترس یا هراس، باعث دگرگونی و تحول یا دستِکم تحریک روح و احساس میشود.
کاتارسیس یکی از اساسیترین عناصر درام کلاسیک است، و ریشههای آن را میتوان در اسطورهها، آیینها و نمایشهای باستان نیز جستوجو کرد. این عنصر که حاصل تحریک احساسات انسانی است به نوعی تعادل هدفمند در جهت تزکیه و تطهیر نفس و پاکسازی از خصایص زشت منتج میشود. درحقیقت، این فرایند و نیروی دراماتیک سعی دارد با پرداختن به یک خصلت بد و برجسته کردن آن در نمایش احساسات انسانی را متوجه این خصایص سازد و درون انسان را از آنها سرشار، و بدین ترتیب پاکیزه و مطهر کند.
اگر چه ماهیت و میزان نیرو و تأثیر کاتارسیس، از دورة کلاسیک و نظام ساختاری ارسطو تا دورة مدرن و ساختارهای متفاوت درام تغییر پیدا کرده است. اما کلیت آن همچنان وجود دارد و بهعنوان یک عنصر مهم میتواند در پرداخت هدفمند درام مورد استفاده قرار گیرد.
کاتارسیس در نتیجة ی برانگیخته شدن و بیداری حس شفقت و هراس ایجاد میشود و باعث تزکیه و تطهیر از خصایل برانگیزاننده شفقت و هراس میگردد. منظور ارسطو از کاتارسیس احتمالاً احساسی است که فرد در مواجهه با دو حس شفقت و هراس پیدا میکند و در نتیجه آن تزکیه و تطهیر میشود.
در تاریخ مذهبی قوانین و رفتارهای «کاتارتیک» در محیط های فرهنگی ثبت شدهاند. در این حوزه فرد برای فرار از تأثیرات ناپاک باید خود را تطهیر و با آنها مبارزه کند. ناپاکی هم معمولاً در قوانین مذهبی و اجتماعی یونان باستان از اعمال ممنوعه ناشی میشود، برای مثال؛ تعرّض به فعل حرام فرد را ناپاک میکند و تطهیر، عملی است برای دور کردن ناپاکی که در پی تخطی از این فعل حاصل میشود.

مفهوم پزشکی کاتارسیس یا تزکیه و تطهیر این است که گناهان مذهبی و اخلاقی با بیماریها پیوند دارند و تطهیر و تزکیه، وسایلی برای رهایی از شر این بیماری ها هستند و طاعون در قدیم مجازاتی ناشی از رفتار فردی یا جمعی بود که در نتیجه ی تخطی از قوانین الهی یا طبیعت به سراغ انسان میآمده است.
«بعضی برخلاف انتظار همگان نمایش را با طاعون مقایسه میکنند. اگر تئاتر اصیل مانند طاعون است، به علت قابلیت سرایتش نیست بلکه به دلیل نیروی مکاشفة آن در دستیابی به حقایق است. بدین معنی که نیروی نهفتة شقاوتی را که سرچشمه شرارت و تباهی روح انسان است و ممکن است در یک فرد و یا در یک ملت تجلی کند، به جلو میراند تا راه خروجی یافته، به بیرون سرازیر و تخلیه شود.»4
این موضوع در "اودیپوس" "سوفوکل" هم دیده میشود؛ در این نمایشنامه «اُدیپ» عرف را با زنای محارم زیر پا میگذارد و مرتکب عمل حرام میشود و در نتیجه ی این عمل او، طاعون، شهر « تِب» را مجازات میکند. این مجازات جمعی تا هنگامی که خود "ادیپ" به مجازات عملش نرسیده است، ادامه مییابد و با مجازات او در پایان نمایش، طاعون هم از بین میرود و شهر پاک میشود.
کاتارسیس به دلیل اینکه هارمونی سالم و ارتباط درستی میان انسانها و خدایان برقرار می کند میتواند به عنوان پاککنندة ناپاکیها مطرح می شود. تعریف معروف ارسطو از تراژدی، در فصل ششم فن شعر، و به ویژه کلمات پایانی آن، در مورد دریغ و ترس، کاتارسیس و آیندگان را به وضوح میتوان با تفسیرهای مختلف دیگری که مثلاً در پزشکی و مذهب یا نوشتههای افلاطون وجود دارند، مورد بررسی و تطبیق قرار داد.
ارسطو در فن شعر در مورد بندبند تراژدی بهتفصیل سخن میگوید، اما در مورد «کتارسیس» چنین نمیشود، زیرا تمامی فن شعر، در گذر زمان به دست ما نرسیده است و لذا بر سر معنی «کاتارسیس» در میان صاحبنظران، مباحثات بسیار صورت گرفته است. نکتة حائز اهمیت اینکه هرگاه مفهوم خاصی از «کتارسیس» در نزد نمایشنامهنویس بر دیگر مفاهیم آن تفوق یابد، روح تراژدی، که خود تابعی است از مفهوم «شفقت و ترس» و «کتارسیس» به شکل خاصی جلوهگر میشود.5
ارسطو در فن شعر، دو بار به کاتارسیس اشاره میکند؛ مورد اول را بهخوبی نمیتوان توضیح داد؛ او به اورستس، در ارتباط با تشریفات تطهیر رجوع میکند، ولی بههیچوجه در مورد کاتارسیس و اینکه در ارتباط با سایر هنرها به چه معناست، توضیحی نمیدهد. مورد دوم هم دربارة تعریف کاتارسیس در فصل ششم فن شعر است.
ارسطو بعد از تعریف تراژدی بلافاصله در فصل چهاردهم فن شعر، بحث ترس و شفقت را مطرح میکند و میگوید: «... و این تقلید بهوسیلة کردار اشخاص تمام میگردد، نه اینکه بهواسطة نقل و روایت انجام پذیرد و شفقت و هراس برانگیزد تا سبب تزکیة نفس انسان از این عواطف و انفعالات گردد.»6
قادری ترجمة عبدالحسین زرینکوب را در کتاب ارسطو و فن شعر بهعنوان سومین ترجمه بر تراژدی میآورد و در توضیح واژة کاتارسیس بر اساس این ترجمه مینویسد: «از آنچه ارسطو میگوید میتوان نتیجه گرفت که نمیتوان «شفقت و ترس» را که جزء قوة شوقیهاند، از نفس جدا کرد و لذا محتمل است که منظور ارسطو از «کتارسیس» چیزی سوای پاکسازی به مفهوم انهدام یا محو کامل آنها باشد. نکتة دیگر اینکه ارسطو «شفقت و ترس» را، آنطور که مجتبایی در ضمیمة هنر شاعری استدلال میکند، از «عواطف پست و نامطلوب» نمیداند. در واقع ارسطو نترسیدن را امری طبیعی نمیداند.»7
تا اندازهای باید اطمینان داشت که منظور ارسطو از کاتارسیس همان تأثیری است که حوادث و رویدادهای تراژدی در نتیجة آنچه بر سر قهرمان میآید به وجود میآورند. وی معتقد است از حوادثی که در آثار کلاسیک تراژدی روی میدهند، برخی باعث ترحم و دلسوزی و برخی دیگر مسبب ایجاد حس ترس در تماشاگر میشوند و این تأثیر را نمایشنامهنویس (شاعر) با متن برمیانگیزاند.
کاتارسیس را بر این اساس در دوران کلاسیک میتوان حسی آمیخته از ترحم ( نسبت به قربانی شدن قهرمان ) و ترس ( ناشی از خشونت در قربانی کردن ) دانست که ریشهای اساطیری دارد و میشود آن را در تمام تراژدیهای آن دوران مشاهده کرد.
۱. دهخدا، علیاکبر، لغتنامه، انتشارات مجلس شورای اسلامی ، تهران ۱۳۶۶.
2. قادری، بهزاد، «شفقت و ترس و معضل کاتارسیس»، فصلنامه تئاتر، انتشارات نمایش، شماره ۱۳، تهران ۱۳۷۰، ص ۲۲۵ ـ ۲۲۶.
۳. زرینکوب، عبدالحسین، ارسطو و فن شعر، انتشارات امیرکبیر، چاپ چهارم، تهران ۱۳۸۲، ص ۱۲۱.
4. برونل، پیر ، ص ۳۰. Brunius, Teddy, Catharsis, www. Dictionary of the history of Ideas, Page III..
5. قادری، بهزاد، پیشین، ص ۲۲۲.
6. زرینکوب، عبدالحسین، پیشین، ص ۱۲۱.
7. قادری، بهزاد، پیشین، ص ۲۳۱.
بی شک حسین دوست داشتنی است - بدون تردید آزاده ترین است - اصلآ مگر من حقیر می توانم او را تعریف کنم
هرکسی می تواند او را دوست داشته باشد و می تواند به هر شیوه ای که دوست دارد علاقه و ارادت خود را به او نشان دهد
بارها گفته - شنیده و حتی دیده ایم که افرادی با ادیان و مذاهب دیگر در عزای حسین و یارانش شرکت کرده - حاجت گرفته اند و ... بدون شک برای آنان حسنه نوشته می شود
اما من - منی که ادعا می کنم شیعه ی او هستم - چگونه باید برای او عزاداری کنم؟
می توانم ماشینم را به زیباترین شکل گل مالی کنم و چند قطره ای رنگ قرمز به عنوان خون روی آن بپاشم و به جای سی دی هایی که تا دیروز با صدای " اوپ تیس - اوپ تیس" مزاحم مردم می شد سی دی " سین - سین " را با صدای بلند پخش کنم و همان مزاحمت را ایجاد کنم.
یا با پوشیدن لباس مشکی مارک دار و عینک و کفش و جورابِ سِت شده کنار دسته های عزاداری بایستم و همان کار های دیروزم !!! را که با لباس جین ست شده انجام می دادم تکرار کنم.
یا زیر علامت های بیست و چند تیغه ای بروم و بَر و بازویی را که تا دیروز با پوشیدن لباس های تنگ و کوتاه به رخ دیگران می کشیدم به نمایش بگذارم
یا آنقدر سینه و زنجیر بزنم تا بدنم به خون بیافتد
یا شام غریبان را با روشن کردن شمع در کنار "گرفرند" یا "بویفرندم" به شبی خاطره انگیز تبدیل کنم
یا با هفت قلم آرایش در صف عزاداران بایستم و دلبری کنم
خدا از همه قبول کند
اما این علاقه به حسین (ع) است؟!!!
راستی علاقه و ارادت به حسین (ع) و یارانش را چگونه باید نشان دهیم؟
برای آنان اشک بریزیم اما به حرف هایشان گوش ندهیم بعد بگوییم قلبمان با حسین است؟ خوب کوفیان هم دلشان با حسین بود اما رفتارشان علیه او ...
التماس دعا